السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
991
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
من شهر بهشتم . و پيشتر ، برترى دانشمند را بر كسى كه دانشمند نيست ، آورديم و به راستى كه خداوند دانشمند را از كسى كه دانشمند نيست جدا فرموده است ، و خداوند متعال تبعيت از كسى كه هدايتگر به حق است را واجب فرموده است كه او از ديگران شايستهتر به پيروى است ، و اين نيست جز به برترى دادن دانشمند بر كسى كه چنين نيست . پس سيادت او و پيروى از او واجب شده است و اين مطلب را در گذشته به اندازه كافى توضيح داديم و وجهى براى تكرارش وجود ندارد . » « 1 » و قاضى نوراللَّه شوشترى گويد : « گويم : در اين حديث اشارهاى است به فرمودهى خداى متعال : « و أتوا البيوت من أبوابها » و در بسيارى از روايتهاى ابنمغازلى تصريح به اين مطلب موجود است . در بعضى از آنها با اسناد به جابر آمده است : من شهر دانشم و على در آن است و در بعضى از آنها با اسناد به حضرت على عليه السلام فرموده است : اى على ! من شهر هستم و تو در هستى . دروغ گويد هر كس گمان برد كه جز از آن در به آن شهر مىرسد . و از ابنعبّاس روايت شده است كه فرمود : من شهر دانشم و على در آن است . هر كس دانش را خواهد ، بايد نزد آن دَر آيد . و نيز از ابنعبّاس است كه ايشان فرمود : من شهر بهشت هستم و على در آن است ، هر كس بهشت را خواهد ، بايد از درش نزد آن آيد . و در نقل ديگرى از ابنعبّاس است كه فرمود : من خانهى حكمتم و على در آن است هر كس آن حكمت را خواهد ، بايد به آن دَر آيد . اينها اقتضاى واجببودن مراجعه به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را دارد . چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نفس شريف خويش را كنيهى شهر دانش ، و شهر بهشت و خانهى حكمت بخشيد ، سپس اطّلاع داد كه رسيدن به دانش و حكمتش و به بهشت خداوند سبحان به تنها از سوى على ممكن است ، چون او را به منزلهى باب مدينة العلم و حكمت و بهشت قرار داد كه جز از آن در وارد آنها نمىتوان شد ، و
--> ( 1 ) . العمدة / 363 .